امروز:

رسمش نبود !!

» نوع مطلب : شاعرانه ،

« به نام تو »

ای کاش رد من را از این صدا بگیری !
تا که نرفتم از دست ، دست مرا بگیری !

فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری

بانو ! قبول دارم زیباترینی  اما...
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری !

می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو 
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری !

تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگـر بیایی بایـد عزا بگیــری !

امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری !

................................................

پ ن 1: فایل صوتی متن را اینجا گوش دهید.

پ ن 2 : من حالم خوبه...


نوشته شده در : یکشنبه 1 شهریور 1388  توسط : وحید.    نظرات() .