رسمش نبود !!
« به نام تو »
ای کاش رد من را از این صدا بگیری !
تا که نرفتم از دست ، دست مرا بگیری !
فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری
بانو ! قبول دارم زیباترینی اما...
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری !
می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری !
تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگـر بیایی بایـد عزا بگیــری !
امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری !
................................................
پ ن 1: فایل صوتی متن را اینجا گوش دهید.
پ ن 2 : من حالم خوبه...
