امروز:

باز آمد بوی ماه مدرسه ...

» نوع مطلب : وب نوشت ،

« به نام تو »

باز هم روزگار گشت و بهترین فصلِ سال برای بچه هایی که مدرسه میرن تموم شد ! البته ذوق و شوق و خوشحالی رو میشه  تو چشمان بچه های هفت ساله ای که برای اولین بار پا به مدرسه میزارن دید ! حتی تو چشمان پر اشکِ این بچه ها... برای من این روزها پر از خاطره است. هیچ وقت از اینکه سری صبح بودم، خوشحال نبودم! چون خواب اول صبح را با هزاران هزار جمع و تفریق و بیست و ... عوض نمی کنم! یاد بوفه ی مدرسه ای که چهارده سال پیش توی حیاطش اینور و اون ور می دویدم بخیر ! یاد روزایی که از کلاس درس به هر بهانه ای می اومدم بیرون و نصف ساندویچی که با پول چند روزم می خریدم و توی حیاطی که خلوت خلوت بود می خوردم بخیر... ! البته یک معذرت به همه ی معلم هایم بدهکارم ، چون هر روز قبلِ کلاس آرزوی مرگشون رو داشتم ! با وجود همه ی این خاطرات، هیچ وقت دوست ندارم دوباره اون فضاها رو تجربه کنم...


نوشته شده در : پنجشنبه 2 مهر 1388  توسط : وحید.    نظرات() .