پنجشنبه 28 آبان 1388
محبوب من ! برای من بارانی !
« به نام تو »
سلام محبوب من ! مرا ببخش که چند وقتی است نامه ای برایت ننوشتم ! هر چند همیشه در خاطرم هستی اما باران بهانه ای شد که دوباره دل نوشته ای در نبودت بنویسم ! این روزها هوا کمی سردتر از قبل شده است و باران گهگاهی بغض شکسته ی ابر را خبر می دهد! نکند قطره ای از گریه ی آسمان روی گونه هایت ریخته و هوای دلت را ابری کند؟! آسمانِ چشم و سرزمین دلت آفتابی باد! شاید دل آسمان نه به حال من، بلکه مانند من از دوری شما گرفته است. نکند شما لحظه ای خاطر خود را بیازارید؟! برایت چتر می شوم، آسمان صاف می شوم، پناهگاه می شوم، خدا می شوم، خدا ! گرچه ، محبوب من، برای من تو بارانی، چتری، آسمانی و خدایی! خدا ! به خاطرِ ، همه دل هایی که تسخیرشان کردی، مواظب خودت باش!
