یکشنبه 25 اسفند 1387

چه گویم چون ...؟!

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :شاعرانه ،

 

« به نام تو »

مجــال من همیــن باشد که پنـهان عشـــق او ورزم  

 کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد 

 شـــراب لعل و جای امـن و یـــار مهــــربان ســـاقی  

 دلا کی به شـــود کارت اگـــر اکنون نخــواهد شـد ؟!


پنجشنبه 22 اسفند 1387

داستان کوتاه کوتاه : { من نمی خواستم اینجوری بشه }

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :داستانک ،

 

« به نام تو »

من نمی خواستم اینجوری بشه! وقتی از خرید برگشتیم لباسای جدیدمو پوشیدمو ترقه هایی که از احمد خریده بودم رو گذاشتم تو جیب کاپشنم. چند روز بیشتر به عید نمونده بود. تو بیمارستان هم که بودیم بوی دود و ترقه می دادم اما هنوز لباسای عیدم تنم بود. ساعت تحویل عید، بغضم سرِ سفره ی هفت سین شکست. امسال یه سین سر سفره کم بود. سارا تا چند هفته ی بعد عید تو بیمارستان موند. ولی من ، نمی خواستم اینجوری بشه!

 

نویسنده : وحید شاکر


شنبه 17 اسفند 1387

شعری از یغما گلرویی !

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :شاعرانه ،

« به نام تو »

بچه که بودم
از جریمه های نانوشته که بگذریم !
سلمانی و ساعت و سیب
سکه و سلام و سکوت
و سبزی صدای بهار
هفت سین سفره ی من بود !
بچه که بودم
دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت
که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید !
بچه که بودم
تنها ترس ساده ام این بود
که سه شنبه شب آخر سال
باران بیاید !
بچه که بودم
آسمان آرزو آبی
و کوچه ی کوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود !

 


تعداد کل صفحات: 2 1 2