حذف شدم ؟!
فعل من گشتی و در خاطر من صرف شدی
شدی استاد من و قافیه و حرف شدی
روز آخر که کمی دیر رسیدم ، گفتی
غیبتت غیر مجاز است پسر، حذف شدی !
..........................................................................
این شعر برای اولین بار در این وبلاگ منتشر شده است !
این تنها دلخوشیِ من است ...
این روزها حال عجیبی دارم ! چقدر از دیدنت خوشحال می شوم، به همان چند دقیقه ای که فرصت یاری ام می کند،قانع ام ! کاش می دانستی که سرآغازِ همه ی من هستی ! مثل کودکی که بی قراری می کند ، بی قرار می شوم ، بهانه می گیرم ، بغض می کنم . محبوب من ، با دیدنت روزِ من آغاز می شود ، گویی تازه متولد شده ام ! تمام وجودم را به تسخیر خود در می آوری . دستانم از تو می نویسند ، دهانم از تو می گویند و چشمانم از برای تو اشک می ریزند ! براستی مگر قلم می تواند در وصف زیباییت بر روی کاغذ به رقص در آید ؟ ... پس چشمانم را می بندم و در پستوی وجودم تو را جستجو میکنم ، بدان که این تنها دلخوشیِ من است ...
