امروز:

{خواب} داستانکی از خودم !

» نوع مطلب : داستانک ،

{ خواب }

تلاش می کرد که چشمانش بسته نشود ! چون معتقد بود بعد از مرگ زمانِ زیادی خواهد خوابید ! به هر دری می زد تا نصف عمرش را در خواب سپری نکند. بی شک رکورد بیشترین ساعات بیداری را شکسته بود اما دیگر طاقت نداشت. چشمانش کم کم بسته شدند ! حتی صدای نوحه خوان و گریه های مادر و خانواده اش هم برای بازشدن دوباره ی چشمانش کافی نبود !!

بیست مهر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت


نوشته شده در : دوشنبه 22 مهر 1387  توسط : وحید.    نظرات() .

ساعت صفر عاشقی است !

» نوع مطلب : عاشقانه ها ،

ساعت صفر عاشقی است که من این نوشته را بر روی کاغذ می آورم ! صدای آسمانی خواننده ای فضای اتاق را تسخیر کرده و اطرافم را نیز کتاب هایی از فلسفه و ادبیات و ... شلوغ کرده است ! همه ی اینها در بی اهمیت ترین راهروی ذهنم جای دارند و در مجلل ترین و بی نظیرترین تالار و جایگاه ذهنم جز تو به کسی و چیزی فکر نمی کنم محبوب من !

خبر داری که دلیل همه ی نوشته های من هستی ؟! از اولین کسانی که به داستان های من گوش می دادی و تحسینم می کردی ؟! سرو گل پوش تن ، بانوی آسایش از اینکه در این نوشته هم حضور داری خوشحالم ! حرف دیگری برای گفتن داشتم اما نوشته چنین بر آمد !

در ره عشق که ز سیلاب فنا نیست گذار

کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش !


نوشته شده در : پنجشنبه 18 مهر 1387  توسط : وحید.    نظرات() .

عشق، التیام می بخشد!

» نوع مطلب : شاعرانه ،عاشقانه ها ،

چه‌گونه‌ باید دوباره‌ به‌ عشق‌ اطمینان‌ کرد،
پَس‌ از تجربه‌ی‌ شکستن‌ها وُ
زخم‌ خوردن‌ها؟

عشق‌، دردآور است‌!

دوباره‌ اطمینان‌ کردن‌
به‌ عشق‌ُ
به‌ تجربه‌ی‌ لذت‌ْبخش‌ِ امنیت‌!

عشق‌، التیام‌ می‌بخشد!

از مجموعه ی {فرشته ای در کنار توست} نوشته ی {مارگوت بیکل}

 


نوشته شده در : دوشنبه 15 مهر 1387  توسط : وحید.    نظرات() .