امروز:

از برکه های آینه راهی به من بجو !

» نوع مطلب : شاعرانه ،

برای کسی که بیشترین تر دوستش میدارم !

...........................................................

بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟
من خسته ام... نشونیِ اون کافه رو بگو!

باز از مسیرِ خواب برم تا سرابِ تو،
یا از پیاده روی همین شعرِ رو به رو؟

پیشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه!
باید بغل کنم تو رو از هر چهار سو!

من به نشونیِ غلطت شک نمی کنم
حتا تو التهابِ کتک های بازجو!

بی تو یه ساعتم که عقب می ره عقربه ش،
با صدهزار زنگ فرو مُرده تو گلو!

یه برکه ام که روی تنم غوطه می خورن،
این اردکای زشت همه تو لباسِ قو!

باید تمامِ شعرای حافظ رو دوره کرد،
تا شرحِ یک نگاهِ تو رو گفت مو به مو...

اما تمامِ حرفِ دلِ من خلاصه شد،
تو چهار سطرِ ساده ی یک شعرِ
شاملو:

آه ای یقینِ گم شده! ای ماهیِ گریز!
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!

من آب گیرِ صافی ام، اینک! به سِحرِ عشق!
از برکه های آینه راهی به من بجو!

{ یغما گلرویی }

 


نوشته شده در : یکشنبه 14 مهر 1387  توسط : وحید.    نظرات() .

عطاران واقعا چیز میکشد ؟

» نوع مطلب : وب نوشت ،

سریال های رمضان روز های آخرین خود را سپری می کنند ، گرچه امسال سریال ها به موفقیت سال های پیش نبودند اما تماشاگر را پای تلویزیون نشاندند. امسال از چهار سریال پخش شده،سه سریال با معضل اعتیاد درگیر بودند، در این میان رضا عطاران با مجموعه بزنگاه در شبکه سه سیما دیده شد، این سریال که در میانه ی راه خبر توقفش همه جا پخش شد، شاید یکی از ضعیف ترین مجموعه های رضا عطاران محسوب می شود، رضا عطاران هنرمند با استعداد ایرانی که با مجموعه ساعت خوش به کارگردانی مهران مدیری در سال ۷۳ پا به عرصه ی تلویزیون گذاشت ، یک دهه بعد به عنوان کارگردان سریال های طنز به شهرت رسید. سروش صحت که نویسنده مجموعه ی ترش و شیرین بود، با کار ضعیف خود به عنوان نویسنده و کارگردان در مجموعه ی چارخونه ثابت کرد که ضعف نویسندگی مجموعه ی بزنگاه اتفاقی نیست! شوخی های لوس و گاهی اوقات بی مزه ی این سریال در ابتدا بیننده را کمی اذیت کرد ، گرچه با ورود احمد پورمخبر ( در نقش عمو ) و رسیدن سریال به جاهای حساس(!) کمی حال و هوای کارای عطاران را به خود گرفت !


نوشته شده در : چهارشنبه 10 مهر 1387  توسط : وحید.    نظرات() .

اشک های مادرم ...

» نوع مطلب : وب نوشت ،

دیروز مادرم سرِ نماز گریه می کرد ، دلواپس شده بود ! چند روزی بود که صدای برادر غربت نشینم را نشنیده بود ، وقتی دیروز برادرم بعد غیبت چند روزه خبر بستری شدنش در مراقبت های ویژه را بعد از مرخصی شدنش داد ، مادرم فرو ریخت ! اما به حکم مادر بودن طوری رفتار کرد که متوجه غصه اش نشویم ! وقت نماز اشک روی گونه اش سرازیر شد.

چقدر بی تفاوت بوده ام !چشم هایم را می بستم و خودم را از دیدن چنین صحنه هایی محروم می کردم ! اشک های دیروز مادرم مرا ویران کرد...

..................................................................

آسودگی از محن ندارد مادر
آسایش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش
ورنه غم خویشتن ندارد مادر

{ رهی معیری }


نوشته شده در : سه شنبه 9 مهر 1387  توسط : وحید.    نظرات() .