امروز:

I can't speak english very well !!

چند روز پیش برای کاری قرار بود از انگلیس با من تماس بگیرند، اما یک مشکل بسیار بزرگ داشتم و آن اینکه، من انگلیسی بلد نیستم ! بالاخره یک آقای خوش برخوردی تماس گرفت و با لهجه ی { بد } بریتانیایی شروع به صحبت کرد، وقتی حرفش تمام شد، گفتم : I can't speak english very well !! از تغییر لحن صدایش معلوم بود که انتظار این حرف را نداشت. بعد با آرامش صحبت کرد و من هم تا جایی که می توانستم جوابش را دادم! اما این یک طرف قضیه بود، بعد از چند روز باز هم تماسی از یک شماره ناشناس {مثل تلفن همگانی} داشتم، فکر کردم یکی از دوستانم باید باشد. گوشی را برداشتم و سلام دادم. اینبار من بودم که جا خوردم! یک خانم خوش صدایی که انگلیسی صحبت می کرد، اسم مرا گفت و بابت ثبت نام من { برای کار خاصی } سوال کرد. گفتم که شما ؟! از کجا تماس گرفتید؟! خودش را معرفی کرد و گفت : از کشور چین تماس گرفتم. گفتم از { ؟ } تماس می گیرید؟ گفت : بله ! خلاصه، حسابی جالب بود، تو طول یک هفته فهمیدم که چقدر از دنیا عقبم ! این هنوز یک زبان بود که نمی دونستم، چه چیزهایی که باید یاد بگیرم و تنبلی می کنم !!


نوشته شده در : دوشنبه 18 مرداد 1389  توسط : وحید.    نظرات() .

محبو..

» نوع مطلب : عاشقانه ها ،











نوشته شده در : یکشنبه 17 مرداد 1389  توسط : وحید.    نظرات() .

آه. آثار کلاسیک !

» نوع مطلب : روزمرگی ،

« من از لب تو منتظر یه حرف تازم تا قشنگترین قصه ی عالم رو بسازم »... بعضی وقت ها دل آدم می گیره و شاید گوش دادن به یه ترانه بتونه اوضاع رو عوض کنه، اما اگه خودِ ترانه پرِ درد باشه ، اون وقت دیگه هیچ کاری نمیشه کرد، یا باید قدم بزنی یا اشک بریزی...! وقتی ناراحتی مطمئنا نباید ترانه هایی گوش بدی که دلت آتش بگیره! اما اگه اتفاقی { یا از روی اجبار } ترانه ی حرف تازه مرحوم هایده رو گوش بدی، اون وقت یا باید قدم بزنی یا ... ! ترانه ای که تو مجموعه ی هنر کلاسیک ما داره خودنمایی می کنه. اما نه هنر کلاسیکی که کاپیتان کرک و آقای اسپاک ازش دم می زدند!!

.....................................................................................................

 پ ن 1 : تلاش کردم تا این ترانه را برای دانلود بگذارم اما متاسفانه ممنوعیت های شدید شبکه ارتباطی مجازی درایران مانع این کار شد.
پ ن 2 : در سال 1986 فیلمی به نام «سفر فضایی 4 : سفر به سوی خانه » پخش شد. کاپیتان کرک و آقای اسپاک {دو شخصیت فیلم} از قرن بیست و سوم در سیر زمان به گذشته سفر کرده و به اواخر قرن بیستم آمده اند. سوار بر اتوبوسی در سن فرانسیسکو مسافرانی را می بینند که آثار { بُجنل } دانیل استیل و هارلد رابینز ( دو نویسنده عامه پسند ) می خوانند، و اسپارک رو به کرک می کند و آهسته می گوید «آه. آثار کلاسیک»


نوشته شده در : جمعه 15 مرداد 1389  توسط : وحید.    نظرات() .