اگر خورشید هلیوم بسوزاند ؟!
تعطیلات تابستانی و تابستان بدون تعطیلی ! حتی دریغ از یک سفر نیم روزه ! چند روزی می شد که برنامه هایم به هم ریخته بود، اما از دیروز به آرامشی نسبی رسیده ام ! و بعد از سال ها، فرصت کرده ام در کنار مشغله های زیادی که دارم به دنبال مطالعه درباره ی یکی از علاقمندی هایم باشم ! آسمان شب و ستاره هایش ! تولد و مرگشان و هیدروژنی که مصرف می کنند ! هر چه جستجویم را بیشتر می کنم، شگفت زده تر می شوم !
از دیشب خواندن کتاب جدیدی را شروع کرده ام، « درسنامه ی نظریه ادبی » نوشته « مری گلیگز ».کتابی که سخن کلی اش درباره ی چیستی نظریه ی ادبی است. در مورد نظریه ی ادبی انسان گرا می گوید، از افلاطون تا متیو آرنولد. از ساختارگرایی حرف می زند. بحث هایی در مورد روانکاوی فروید، فمینسم و مطالعات پسااستعماری نیز در این کتاب مطرح می شود. اما همچنان به این می پندارم که اگر خورشید هلیوم بسوزاند، چه می شود ؟!
محبوب من، امروز دوازده اَمرداد است !
محبوب من سلام !
ساعت هاست که در تکاپوی نوشتن نامه ای برایت هستم. شعری. متنی. اما قلمم یارای این مهم را ندارد. آمده ام بگویم که امروز ، روز آغازین جهان است. این حکم را من می دهم! چه ساده لوح اند اندیشمندان و فیلسوفانی که سالهاست برای یافتن اولین روز هستی در تلاش هستند. آغاز عالم کجا بود؟! بیگ بنگ ! یا همان انفجار بزرگ ؟! نقطه ی زیرین ب بسم الله ؟! نه، هیچ کدام ! با جسارت تمام می گویم: من یافته ام! امروز دوازده اَمرداد است!
مگر می شود « جان مریم » اَت را فراموش کرد ؟!
