امروز:

تحویل سال نو، بی تو، بدون تو...

» نوع مطلب : وب نوشت ،شاعرانه ،

«« به نام تو »»

تحویل سال نو، بی تو، بدون تو:
تکرار سالای تاریکِ پشتِ سر...
سالایی که تو شون از تو اثر نبود،
نه یه نشونی و نه خط و نه خبر!

یه ماهی قرمزه مُرده رو آبِ تنگ،
که خواب آخرش یخ بسته تو چشاش...
یه سبزه ی کچل تو کاسه ی سفال،
که گندمی شدن رؤیا شده براش...

یه دسته سنبله پژمرده ی بنفش،
با چند تا سکه ی ده شاهیِ سیاه؛
یه ساعت خراب که کل زندگیش،
وقتو نشون داده، اما به اشتباه...

این سفره ی منه وقتی تو غایبی،
وقتی که سال نو یه شوخیه برام!
وقتی که پشت هر زنگ تلفنی،
دنبال ردتم... تنها تو رو می خوام...

این سفره ی منه، تو قحطی چشات،
وقتی که دور دور از خلوت منی؛
وقتی که لااقل واسه گذشته ها
یادم نمی کنی، زنگی نمی زنی...

دور از تو سال من، روزاش پر از غمه،
روزایی که توشون از تو نشونه نیست!
دور از تو سال نو، از کهنه بدتره،
این سفره خالیه، این خونه خونه نیست!

من پای سفره ام، این سفره ی سیاه،
تو هم کنارِ یه سفره پر از بهار...
عیدت مبارک و سالت پر از خوشی!
یک بارم عیدو به تقویم من بیار!

.................................................

پ ن :

1- عید سبزتان خرّم !

2- شعر زیبایی از یغما گلرویی !


نوشته شده در : شنبه 1 فروردین 1388  توسط : وحید.    نظرات() .

شما هم دعوت هستید !

» نوع مطلب : وب نوشت ،

 

« او محبوب است »

چند وقت پیش به تماشای فیلم دعوت ساخته ابراهیم حاتمی کیا رفتیم ! با توجه به تیزر های تبلیغاتی پخش شده از تلویزیون خوشحال بودیم که فیلم جدید حاتمی کیا ( که دیگر موضوع دفاع مقدسی نخواهد داشت) بی شک متفاوت ترین و شاید بهترین ساخته ی وی باشد. اما بعد از تماشای فیلم خوشحالی مان را پس گرفتیم ! مطمئنا اگر فیلم ،دو اپیزودی هم می شد هیچ تفاوتی با تمام فیلم نداشت ، و جالب تر اینکه هیچ یک از این اپیزود ها انگیزه ای در ببیننده ایجاد نمی کرد و صرفا جنبه یک ساعت سرگرمی کسل کننده داشت، مثل نشستن توی پارک و تماشای خیابان خلوت روبه روی پارک ! از ابراهیم حاتمی کیا ساختن چنین فیلمی بعید بود ! البته همه ی اینها نظر شخصی من هستش و نقد تخصصی در کار نیست !


نوشته شده در : دوشنبه 27 آبان 1387  توسط : وحید.    نظرات() .

همون طور که پیش پیش عرض کردم !!

» نوع مطلب : وب نوشت ،

سلام ! تاختی رفتم و تاختی برگشتم ! شما مقابل سایت محترم نویسا هستید ! کاربران جان ! امروز میخواهم در مورد یک مرد شایسته گفتار استاد صالح علا صحبت کنم ، البته به من میگن : تو با این ریش میخوای بری تجریش !! گفتنی ها بسیارند اما یک شعر از ایشان پاسخ تمام آنچه که خواهم گفت را خواهد داد. تا حماسه ای دیگر (بدرود) خداحافظ !

 
 
من هنوز در به در طره ی  اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم.
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم
من هنوز در به در طره ی اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
 
{ استاد محمد صالح علا)
 


نوشته شده در : یکشنبه 12 آبان 1387  توسط : وحید.    نظرات() .