شنبه روزِ بدی بود !
یاد آن خاطرِ محبوبِ شما هست ؟!
مرداد ، ماهِ دوستانِ من !
نـازنـیـــن ربـــــــط نـدارد بـــه تـــو دلتـــنــگــی مــن ...
من و تریبونی به نام نویسا !
I can't speak english very well !!
محبو..
آه. آثار کلاسیک !
اگر خورشید هلیوم بسوزاند ؟!
محبوب من، امروز دوازده اَمرداد است !
مگر می شود « جان مریم » اَت را فراموش کرد ؟!
بهمن محصص هم رفت، اینک نوبت کیست ؟!
گریه کنم یا نکنم آخرِ ماجرا رسید !
سهم ما از زندگی تا کجاست ؟!
چرا مرا تنها گذاشته ای ؟!
فصل امتحانات یا فصل دلتنگی !
عطر خوش زن ، قدغن !
می گویند زمین گرم می شود...
هر شب ...
یک شعر کوتاه ..
مرد که گریه نمی کنه !
سه داستانک !
روز تولدم، بی تو ، بدون تو ...
« وقتی به من ... »
یک سال جدیدتر !
نامه ی تبریک عید ! {برسد به دست محبوبم}
بهار آمد، بهار در برف آمد !
چهارشنبه ی آخر سال کی اشکاتو پاک میکنه ؟!
نوشتن، سخت ترین کار دنیا !!
والله آی قیز !
که اینسان دشمنی...
هژیر ، فیلی که از موش نمی ترسد!
اگر نان ندارند بروند کیک بخورند !
ما کجاییم ؟!
پس که اینطور !!
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم !
وقتی که ، وقتی برای به روز کردن نیست!
ای جان به لب آمده...!
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
در چترهای بسته : به استقبال 16 آذر 88
دلا بسوز ...
... و من چقدر برف را دوست دارم ؟!
محبوب من ! برای من بارانی !
افسوس که پیش « تو » ندارد هنرم قدر !
من و کتاب ؟!
گاهی کمی غرور بد نیست، محبوب من!
رواقی گری کو ؟!
از روزگار می ترسم !
آیا چه کسی تو را ...؟!
آشفته بازار...
یاد آن خاطرِ محبوبِ شما هست ؟!
مرداد ، ماهِ دوستانِ من !
نـازنـیـــن ربـــــــط نـدارد بـــه تـــو دلتـــنــگــی مــن ...
من و تریبونی به نام نویسا !
I can't speak english very well !!
محبو..
آه. آثار کلاسیک !
اگر خورشید هلیوم بسوزاند ؟!
محبوب من، امروز دوازده اَمرداد است !
مگر می شود « جان مریم » اَت را فراموش کرد ؟!
بهمن محصص هم رفت، اینک نوبت کیست ؟!
گریه کنم یا نکنم آخرِ ماجرا رسید !
سهم ما از زندگی تا کجاست ؟!
چرا مرا تنها گذاشته ای ؟!
فصل امتحانات یا فصل دلتنگی !
عطر خوش زن ، قدغن !
می گویند زمین گرم می شود...
هر شب ...
یک شعر کوتاه ..
مرد که گریه نمی کنه !
سه داستانک !
روز تولدم، بی تو ، بدون تو ...
« وقتی به من ... »
یک سال جدیدتر !
نامه ی تبریک عید ! {برسد به دست محبوبم}
بهار آمد، بهار در برف آمد !
چهارشنبه ی آخر سال کی اشکاتو پاک میکنه ؟!
نوشتن، سخت ترین کار دنیا !!
والله آی قیز !
که اینسان دشمنی...
هژیر ، فیلی که از موش نمی ترسد!
اگر نان ندارند بروند کیک بخورند !
ما کجاییم ؟!
پس که اینطور !!
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم !
وقتی که ، وقتی برای به روز کردن نیست!
ای جان به لب آمده...!
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
در چترهای بسته : به استقبال 16 آذر 88
دلا بسوز ...
... و من چقدر برف را دوست دارم ؟!
محبوب من ! برای من بارانی !
افسوس که پیش « تو » ندارد هنرم قدر !
من و کتاب ؟!
گاهی کمی غرور بد نیست، محبوب من!
رواقی گری کو ؟!
از روزگار می ترسم !
آیا چه کسی تو را ...؟!
آشفته بازار...
